
خانه ی پدری جایی ست كه حیاط بزرگی داشت و خانه ی دیگری بر بالای سقف ان نبود ...اما با ساخت خانه و نصف شدن حیاط همه ی دردسرها شروع شد...به لطف برادرها خانه ی پدری دارد به فروش میرسد...درست است كه خاطرات مفرحی در ان خانه نداشتیم ...نه خاطره ای از عیدها...نه خاطره ای از یلداها...نه خاطره ای از چهارشنبه سوری ها...نه دورهمی خانوادگی...اما اتاقی بود و كتابهایی و خلوت تنهایی...هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد جز اسایش خود پدر و مادرم ...اینكه زمان پیری خدایی نكرده اواره نشوند ....ان شالله خدا بخیر بگذراند و را...
ادامه مطلب
صدای منو در خانه ی پدری ام میشنویدxa0 خدا سایه ی همه ی پدر و مادرا رو حفظ کنه حتی اونایی که مدام جنگ و دعوا دارن داشتم البوم ها رو ورق میزدم با دیدن بعضی عکس ها لبخند و با دیدن بعضیاشون بغض و حسرت ... و ای کاش بتونیم یجوری زندگی کنیم که وقتی به عقب نگاه میکنیم هیچ حسرتی نباشه پس ان شالله بتونیم واسه زندگیامون تمام تلاشمون رو بکنیم و هیچ بهانه ای واسه خودمون باقی نزاریم......
ادامه مطلب