اما با ساخت خانه و نصف شدن حیاط همه ی دردسرها شروع شد...
به لطف برادرها خانه ی پدری دارد به فروش میرسد...
درست است كه خاطرات مفرحی در ان خانه نداشتیم ...نه خاطره ای از عیدها...نه خاطره ای از یلداها...نه خاطره ای از چهارشنبه سوری ها...نه دورهمی خانوادگی...اما اتاقی بود و كتابهایی و خلوت تنهایی...
هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد جز اسایش خود پدر و مادرم ...اینكه زمان پیری خدایی نكرده اواره نشوند ....ان شالله خدا بخیر بگذراند و راه خیری پیش رویمان...
قلبم ...قلبم ...قلبم...
عروس نقره پوش...ما را در سایت عروس نقره پوش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67