یلدای 95

خرید بک لینک
امشب بلندترین شب سال هست و مثل پارسال ما تنها بودیم اما من مثل هر سال سفره ای کوچک و رنگی به عشق همسر و پسرم می چینم

هرچند روزمو با خبر فوت جوونی از اشناها و اشک شروع کردم و هر یک ساعت به مرگ و این دنیای فانی فکر میکنم

و الان هم اخر شبم رو با شنیدن خبر پارتی بازیهای ازمون استخدامی شرکت کرده به پایان رسوندم...

به میمنت اینترنت عکس سفره خونه پدری را مادر برایم ارسال کرد

سفره ای ساده با کاهو و سکنجبیل و آشی که همسایه اورده بود و هندوانه ی گردی که اون وسط خودنمایی میکرد برای مادر نوشتم چرا اون هندونه قاچ نشده سر سفره ست؟! گفت کسی بهم کمک نکرد تزیینش کنم

دلم گرفت که چرا من پیشش نیستم که کمکش میکردم و از طرفی سلیقه مو نشون بدم و مامانم ذوقمو کنه و من هم تو دلم قند اب بشه...

چقدر اینجا خوبه وقتی همه سرشون با اینستاگرام گرمه اینجا محیطی کاملا ارام و ساکته

خدایا کمکم کن خودمو پیدا کنم

خدایا اگه من دستتو رها کردم تو دستمو بگیر و رهام نکن

خدایا دوستت دارم و شکرت بخاطر همه ی نعمت هایی که دارم و ندارم...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵ساعت 0:39 توسط آرزو |
عروس نقره پوش...

ما را در سایت عروس نقره پوش دنبال می‌کنید

برچسب: یلدای, نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:15

صفحه بندی