عروس نقره پوش

متن مرتبط با «خونه ی عشق» در سایت عروس نقره پوش نوشته شده است

هدیه

  • نیلوبلاگ

    میشه به من یه هدیه بدییه چیزی که همیشه همراهم باشه مثل دستبند یا گردنبند یا یه انگشتر ...حلقه ...حلقه؟!کدوم حلقه؟!حلقه ی زرد طلایی معروف که اسممو روش نوشتی؟!یا حلقه اسارت:!کو حلقه ی من؟!دوازده سال گذشت و هنووووز....چرا جبران نمیکنی...چرا حواست به من نیست......

    ادامه مطلب
  • مریض روانی

  • نیلوبلاگ

    پر شدم از احساس تنفرررررر متنفرم از همه ی اطرافیانم بخصوص از نزدیكترینهاماز خودم و خودم و زندگیممتنفرم ...

    ادامه مطلب
  • خانه ی پدر و مادری ...

  • نیلوبلاگ

    خانه ی پدری جایی ست كه حیاط بزرگی داشت و خانه ی دیگری بر بالای سقف ان نبود ...اما با ساخت خانه و نصف شدن حیاط همه ی دردسرها شروع شد...به لطف برادرها خانه ی پدری دارد به فروش میرسد...درست است كه خاطرات مفرحی در ان خانه نداشتیم ...نه خاطره ای از عیدها...نه خاطره ای از یلداها...نه خاطره ای از چهارشنبه سوری ها...نه دورهمی خانوادگی...اما اتاقی بود و كتابهایی و خلوت تنهایی...هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد جز اسایش خود پدر و مادرم ...اینكه زمان پیری خدایی نكرده اواره نشوند ....ان شالله خدا بخیر بگذراند و را...

    ادامه مطلب
  • روزشمار تا پایان ۲۹سالگی

  • نیلوبلاگ

      دوباره باز خواهم گشتدرِ گلخانه ها را باز خواهم کرد  تمام آسمان را آبیِ پرواز خواهم ک&#...

    ادامه مطلب
  • زندگی...

  • نیلوبلاگ

    چرا به اینجا رسیدم به مرز پوچی... هیچی و هیچ کس و هیچ کاری دیگه برام معنایی نداره...هیچ معنا...

    ادامه مطلب
  • یلدای 95

  • نیلوبلاگ

    امشب بلندترین شب سال هست و مثل پارسال ما تنها بودیم اما من مثل هر سال سفره ای کوچک و رنگی به عشق همسر و پسرم می چینم هرچند روزمو با خبر فوت جوونی از اشناها و اشک شروع کردم و هر یک ساعت به مرگ و این دنیای فانی فکر میکنم و الان هم اخر شبم رو با شنیدن خبر پارتی بازیهای ازمون استخدامی شرکت کرده به پایان رسوندم... به میمنت اینترنت عکس سفره خونه پدری را مادر برایم ارسال کرد سفره ای ساده با کاهو و سکنجبیل و آشی که همسایه اورده بود و هندوانه ی گردی که اون وسط خودنمایی میکرد برای مادر نوشتم چرا اون هندو...

    ادامه مطلب
  • قوی باش...

  • نیلوبلاگ

    سلام وبلاگ خوبم اومدم بگم که دیگه میخوام بنویسم از هر چی که تو دلمه نه فقط چیزای خوب و انرژی مثبت چون دیگه ادم یوقتایی کم میاره و چه خوبه که من اینجا رو دارم که دلمو خالی کنم چون دوست ندارم هم با کسی دردودل کنم که هم بقیه رو ناراحت کنم هم انرژی و فاز منفی بدم به اطرافیانم... هر سری که تنهایی میام بوشهر مامانم ازم می خواد به فامیل سربزنیم اما من اغلب یه بهانه میارم که نرم اما واقعیتش اینه که میخوام از زیر سوالاشون فرار کنم که چرا شوهرت نمیاد چرا تنهایی چرا تنها میای چرا تنها میری شوهرت نرسوندت......

    ادامه مطلب
  • یک دسر مقوی برای آقای همسر

  • نیلوبلاگ

    اگر جزوه اون دسته از خانوم هایی هستید که مثل من معمولا صبح دیر پا میشید و متاسفانه متاسفانه صبحانه اقای همسر رو نمیتونید تدارک ببینید (البته صبح زودتر از همسر بیدار شدن و اماده کردن صبحانه جزوه اصلاح کارامه که دارم روش کار میکنم) میتونید این گوله خرماهای مقوی رو از روز قبل درست کنید و براشون بزارید ابتدا هسته خرماها رو دربیارید و خرماها رو با ارده خوب ورز بدید تا نرم بشهxa0 بعد گوله گوله کنید و داخلش گردو بزارید و روش رو با کنجد یا پودر نارگیل بریزید نوش جان xa0...

    ادامه مطلب
  • معضل بیدار شدن ...

  • نیلوبلاگ

    وای خدایا چرا من اینجوری شدم نمیتونم صبح از خواب بیدار شم در واقع بیدار میشم نمیتونم از جام بلند شمxa0 همش احساس خستگی و سرگیجه خواب برام شده مثله مرگ بیشترش هم بخاطر بیدار شدن های مکرر پسرکم و شیر دادن هستxa0 خدایا بهم توان بده کسی اگه واسه این معضل من راهکاری داره راهنمایی کنه ممنون میشم شایدم از تنبلی باشه!...

    ادامه مطلب
  • نور حیات

  • نیلوبلاگ

    سلاااام سه روزه که منو پسری سحرخیز شدیم و از این بابت خوشحالم اما هنوز به ایده الم نرسیدم چون بازم دیرتر از همسری بیدار میشم اما بازم خوبه و جای پیشرفت دارم خخخخ و اما چگونه اتاق خوابمون رو عوض کردیم و اومدیم تو اون یکی اتاقی که پنجره داره که نور افتاب بیاد و این نور حیات واقعا عالیه تخت پسری هم بستیم و چسبوندیمش به تخت خودمون که روش بخابه و کمتر به من بچسبه موقع خواب فداش بشم جوجوی وابسته منه ظهرم سعی میکنم نخابم که شب دیگه غش کنم خخخ اینجوری خیلی بهتره دارم برنامه میریزم برای استفاده بهتر از س...

    ادامه مطلب
  • خیاطی

  • نیلوبلاگ

    سلااام صبح عالی تون متعالی مشغول خیاطی هستمxa0 خیلی خوبه که باز رو اوردم به خیاطیxa0 واسه دختر دوستم البنا طلا و پسر عزیزمxa0 حیف نمیدونم چرا اینجا نمیتونم با تبلت عکس بزارم اما باز سعی م رو میکنمxa0 وقتی لباسا اماده شد عکساشون رو تو پست بعدی میزارمxa0 شاد باشید و سلامت...

    ادامه مطلب
  • یلدای 93

  • نیلوبلاگ

    سلام یلدای امسال هم اومد و رفت و فصل زمستون هم شروع شد امسال هم رو به اتمامه و عمر ماست که داره میگذره حالا از خودمون بپرسیم امسال چه کارهای خوب و مثبتی انجام دادیمxa0 واسه زندگی بهتر چه تلاش هایی کردیم یا چه خطاهایی کردیم که باید ازشون درس عبرت بگیریم خدایا خدای خوب و مهربونم به هممون کمک کن که بهترین راه ها رو انتخاب کنیم و در راه راست قدم برداریم کمکمون کن تا هم خودمون زندگی خوبی داشته باشیم و عمر با عزتی داشته باشیم هم دیگران رو شاد کنیم و بتونیم به دیگران هم کمک کنیم خدایا هیچ وقت تنهام نزا...

    ادامه مطلب
  • یاور همیشه مومن

  • نیلوبلاگ

    سلام دو ماه دیگه به اتمام امسال باقی مونده و چقدر زود دیر می شود.... نمیخوام بیشتر از فرصت ها و روزهای همرم رو هدر بدم و غصه گذشته رو بخورم سالها گذشت و من فقط جملات تکراری رو با خودم مرور کردم و دریغ از یک گام به سمت جلو تصمیمو گرفتم و به امید خدا راهم رو میرمxa0 چندین گزینه و برنامه دارم لااقل واسه یکیشون تلاشمو کنم اگه نشد بعدی ... لااقل اینجوری بعدش میگم من تلاشم کردم نتیجش با خدا... خدایا با توکل به توxa0 مثل همیشه یاورم باش xa0...

    ادامه مطلب
  • خانه ی عشق

  • نیلوبلاگ

    صدای منو در خانه ی پدری ام میشنویدxa0 خدا سایه ی همه ی پدر و مادرا رو حفظ کنه حتی اونایی که مدام جنگ و دعوا دارن داشتم البوم ها رو ورق میزدم با دیدن بعضی عکس ها لبخند و با دیدن بعضیاشون بغض و حسرت ... و ای کاش بتونیم یجوری زندگی کنیم که وقتی به عقب نگاه میکنیم هیچ حسرتی نباشه پس ان شالله بتونیم واسه زندگیامون تمام تلاشمون رو بکنیم و هیچ بهانه ای واسه خودمون باقی نزاریم......

    ادامه مطلب
  • من و خیاطی هام...

  • نیلوبلاگ

    جمعه که خونه پگاه اینا بودم پگاه و مامانش چندتا پارچه خریده بودن و اوردن نشونم دادن و پگاه گفت یادته چقدر مانتو واسم میدوختی که همه تو دانشگاه میگفتن از کجا خریدی و گفت چه بر سر استعدادای خودت اوردی که الان میگی نمیتونم دیگه سمت چرخ برم اصلا... مامانش گفت ارزو سلیقه ت خوبه یه مدل بهم بده با این پارجه ها... و واقعا چرا الان من اینهمه کم طاقت و بی حوصله و بی انگیزه شدم که دستم به هیچ کاری دیگه نمیره.. انگار دور تمام علایقم یه خط قرمز کشیدم...متاسفم واسه خودم...اه یه نگاهی به چندتا از مانتوهایی که ...

    ادامه مطلب